پارت هشتاد و نهم :
فصل سی و چهار
سجاد یقهی پیراهن مردانهی قرمزش را جلوی آینه قدی درست میکرد که طلوع از اتاق لباسش بیرون آمد. با وارد شدن به اتاق اصلی؛ سمت تخت قدم برداشت تا موبایلش را بردارد. در همان حین، سجاد نیمنگاهی به زخم کنار چانهاش انداخت که بخاطر دیشب ایجاد شده بود. باید به طلوع بگوید ناخن هایش را بگیرد!
نگاهش را از آینه گرفت و چرخید. وقتی به طلوع چشم دوخت سعی کرد زیاد واکنش نشان نده
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

هستی
0سجاد خوشش اومده،از طلوع خوشش اومدهه🤫🤣نمیتونی دل بکنی ازش..😉